تبلیغات
اکسیژن - ماه مبارک فرا رسید

اکسیژن

everything gonna be alright

ماه مبارک فرا رسید

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

ن، سوگند به قلم و آنچه (با آن) می‌نگارند!





گفتم کدام راه نزدیک تر است و کدامین راه مرا به مقصد می‌رساند ؟

گفت: مگر بین دل و صاحب دل فاصله‌ای هست؟

و آنگاه فهمیدم، تو هستی در تار و پود لحظه لحظه‌های زندگی‌ام

مهربان یار، نیکو انیس و ماه بی مثال من، جفا کردم و وفا دیدم! 

دیده به روی تو بسته‌ام و درهای عفو را به رویم باز کردی!

از صبرت همین بس که مرا تحمل و از رحمتت نیز همین بس که به بنده حقیر ناسپاست روزی عنایت کردی!

از مغفرتت همین بس که به من اجازه عذرخواهی و بازگشت را می‌دهی و از کرامتت همین بس که بی توقع نیازم را اجابت می‌کنی!

از سمیع بودنت همین بس که همیشه و همیشه گوش دل برای تسکین دردهایم هستی و از ستار بودنت همین بس که آبرویم را همیشه حفظ کردی!

اشک انابه، التهاب نگاهم را ببین و سلام صمیمی مرا دوباره بپذیر و نامه ضیافتت را از من دریغ مدار! 





با تو می‌گویم ....

که با من از كرم و عدل خود رفتار کن اما اگر به استحقاق من نیم نگاهی بیاندازی فنا شده‌ام و نالایق و شایستگی جز  آتش خشمت ندارم.

چه شب‌هایی گذشت و پاهای خسته من راه صبح را نیافت

آخر همیشه دیر آمده‌ام، دیر رسیده‌ام اما تو مهربان من هرگز مرا برای این دیر رسیدن‌ها مواخذه نکردی. 

می‌خواهم بیایم، می‌خواهم حضور داشته باشم، می‌خواهم تمام وقت و بی‌وقتی‌ها را دست به سر کنم و کوله بار عاشقی ببندم!

اینبار میخواهم به موقع بیایم و خودم را زودتر از همه برسانم.

چه قدر انتظار کشیدم، پیاده به دنبال زمان دویدم برای به مقصد رسیدن

با طلوع رجب کارت دعوت‌ها پخش شد

آری !

رجب، نهری در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر

دلم می‌لرزد

چه ساده نامم از میان "این الرجبیون؟" پاک شد

ماه استغفار و پوزش طلبیدن از درگاهت را به امید ورود به شعبان‌المعظم از دست دادم

ماه رحمتت هم آمد و از ریزش معرفت و بخششت جا ماندم

وای بر من که به سادگی از احیای نیمه شعبان گذشتم

کدامین خستگی‌ها مرا از فیض روزه داری برترین‌های روزهای شعبان واداشت






پناه بر خدا از شرّ نفسم

دل دل می‌کنم از میان شلوغی‌های قلبم ندای دعوتت را به جان خریدار باشم

 خدایا بگذار بیایم تا بر من منت گذاری

بگذار در نسیم سحرت نفس بکشم

دلم می‌خواهد توفیق غبار روبی دل را از دست ندهم

‌می‌خواهم نزدیک شوم آنقدر نزدیک که در تو گم شوم، حل شوم

طنین "شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ" به گوشم می‌رسد





رمضان، سفری سرشار از برکت،

انگار بار گناهانم قدم را خم کرده و رویم را شرمسار

همه درها، راه‌ها باز است

سهم من از پایانش میوه‌های درختی است که در این فصل می‌کارم

فصل میهمانی تو، فصل رحمت، فصل امتحان، فصل زحمت، فرصت و خرمای افطار و سحر

معبودا مرا بپذیر!

روزهای این ماه فرصتی برای نه گفتن به غیر توست و شبهایش فرصتی برای گفتگو و عشق بازی و عرض دلدادگی و ارادت به توست

مرا به باغ زیبای خودت راه بده و بگذار در لحظه لحظه‌های دعا قدم بزنم

در سحر که آغازین نقطه از رمضان و اولین لحظه و ثانیه از خودسازی و سجده بندگی است.

سحر کوتاه‌ترین نردبان طی راه فرش تا عرش است، پله‌هایی مملو از ذکر نماز و صلوات، لحظه ‌های ناب نزدیکی به خدا و برترین ثانیه‌های استجابت دعا

میخواهم برای گرفتن این ماه تلاش کنم حتی اگر به آن هم دست نیابم حداقل بین ستارگان فرو می‌روم.

"اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَا أَنْتَ فِیهِ مِنَ الشَّأْنِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ شَأْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَهَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَا تُجِیبُنِی حِینَ أَسْأَلُكَ فَأَجِبْنِی یَا اللَّهُ"

"خدایا از تو درخواست می‌‏كنم به حق‏ آنچه از جاه و جبروت كه در آنى و از تو می‌خواهم به حق هر جاه به تنهایى و به حق هر جبروت به تنهایى،خدایا از تو درخواست می‌‏كنم به حق آنچه اجابت می‌كنى مرا به آن هنگامى كه از تو درخواست می‌كنم پس مرا اجابت كن اى خدا."




سحر نبض عبادت در پیکره رمضان است

سکوت خلوت سحرهای رمضان را دوست دارم، زمزمه مناجات سحر از کوچه‌های شهر به گوشم می‌رسد

عاشقان دلتنگت در گوشه گوشه این کره خاکی خلوت گزیده و با تو به درد و دل نشسته‌اند

تو صاحب خانه‌ای

میزبانی و میهمان نواز

آغوش باز کن برایم تا در گدایی‌های سحر دلم را سبک‌بال کنم

می‌خواهم از تو درخواست کنم به من توان روزه داری بدهی، توان کنار گذاشتن کینه، احترام به سالخوردگان، ‌ترحم به کودکان، حفظ چشم و زبان و گوشم از حرام، ‌توفیق سجده‌های طولانی، نماز، روزه، صلوات و تلاوت آیه‌های قرآنت...

بگذار بدانم، بفهمم، درک کنم از ازل تا ابد تو بودی و من به سوی تو خواهم آمد.

مرا به عنوان مسافر رمضان بپذیر!






"اَللّـهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ، وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فی عامی هذا وَفی كُلِّ عام، وَاغْفِرْ لی تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ، فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ. "

"خدایا اى پروردگار ماه رمضان كه در آن قرآن را فرستادى و بر بندگان روزه را در این ماه واجب كردى درود فرست بر محمد و آل محمد و روزیم گردان حج خانه محترم خود كعبه را در این سال و در هر سال و بیامرز برایم این گناهان بزرگ را كه براستى نیامرزد آن‌ها را جز تو اى بخشاینده و اى بسیار دانا."

خدایا،

بگذار خودم را تهی کنم از غیر تو

گنجشک بی آب و دانه‌ای که پناهی ندارد

بگذار از چشمه کرامت زاده شده در نیمه رمضان بنوشم

در نیمه راه برکت خیز رمضان، دروازه‌های آسمان گشوده می‌شود و رایحه شکوفه‌های یاس کوچه‌های مدینه را معطر می‌کند

چه قدر به انتظار نشسته‌ام و به کرامت و مهربانی‌اش محتاجم

همان ماهی که رمضان تو را به دو نیم تقسیم می‌کند و در خانه‌اش جز کرامت چیز دیگری مقیم نیست

اسوه حسن و کرامت،‌ زینت عرش الهی، اسوه پایداری و صلابت

چه قدر به دستگیری‌اش محتاجم

کریم اهل بیت(ع)، امام حسن مجتبی(ع)، کسی که جز دیگری لایق لفظ کرامت نیست

آرام بخش دل دردمند من، پناه مستمندان، دستگیر محتاجان و پناه بی‌پناهان و نقطه امید درماندگان

می‌خواهم بر سر سفره کرامتش در این ماه بنشینم





من تشنه‌ام

از عرش صدای "ربّنا" می‌آید

چشم‌هایم را که می‌بندم، بوی خوش نان داغ سفره افطار را می‌فهمم

عطر آش نذری همسایه و صدای ربّنای استاد، تمنای دلم را آشکارتر ساخته است تا من عاشقانه‌تر به ختم شمیم عاشقی‌ام بپردازم.





وای که چه قدر تشنه و بی قرار زمزمه ربّنا در لحظه‌های ملکوتی غروب روزهای میهمانی‌ات هستم

"رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ"

بارالها دل‌های ما را به باطل میل مده  پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشنده بی عوض و منت.

زیباترین عشق مرا بپذیر

به دست‌های خالی من لیاقت زمزه "اللّهُمَّ لَكَ صُمنا و عَلى رِزقِكَ أفطَرنا، فَتَقَبَّل مِنّا إنَّكَ أنتَ السَّمیعُ العَلیمُ" عنایت کن.

مگذار غفلت و حسرت سهم آدم شود

کینه و بغض و خشم و غرور و دروغ و حسد و طمع را از من دور کن تا با دلی صاف و پاک لایق روزی خوردن از سفره پر برکتت شوم.

شرمم ده از خودم و از خودت ....

مرا از سواری ربا و ریا به زمینم افکن

دلم را از شهوت و عشق دنیا خالی کن

دستهای آلوده‌ام را پاک کن تا پاک و مطهر به سفره‌ات دست درازی کنم

در عجبم از این ضیافت عظمی و محفل زیبا و بی همتا

بانگ رحمت را می‌شنوم

دعا می‌کنم و می‌خواهم که مرا از کاروان نیایش گران و نمازگزاران و سخاصفتان جدا نکنی و در پایان آه حسرت بر دل گره خورده‌ام به عشق بی‌کرانت قرار ندهی.

نیایش، نماز، قنوت، رکوع، سجود، افطار و سحرم بهانه‌ای است برای گوشه نگاهت.

دریغ مدار که نیازمندم ....


[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 12:10 ب.ظ ] [ پریشاد ]

[ نظرات() ]