تبلیغات
اکسیژن - مطالب خرداد 1393

اکسیژن

everything gonna be alright

تست خودشناسی

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان زیر :
یک شیر . یک میمون .
یک زرافه . یک سنجاب
آنها تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند تا ببینند که کدامیک برای برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر است فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟
 جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست


 پس بادقت فکر کن
جواب را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 29 خرداد 1393 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ پریشاد ]

[ نظرات() ]


گابریل گارسیا ماکز

سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست



[ چهارشنبه 28 خرداد 1393 ] [ 08:50 ب.ظ ] [ پریشاد ]

[ نظرات() ]


نوشته های یک افسرده!!!
 
مدرسه رفتن بی فایده است؛ چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو. 
دنبال پول دویدن بی فایده است؛ چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو. 
عاشق شدن بی فایده است؛ چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو. 
پیک نیک رفتن بی فایده است؛ چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری. 
رفاقت با دیگران بی فایده است؛ چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن. 
دنبال شهرت رفتن بی فایده است؛ چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن. 
انقلاب کردن بی فایده است؛ چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و دوست اعدامت میکنه. 
وبلاگ نویسی بی فایده است؛ چون یا خوب مینویسی که مطلبتو میدزدن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.

نظر شما چیه؟؟




طبقه بندی: سرگرمی،

[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ پریشاد ]

[ نظرات() ]


داستان کوتاه

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند .
پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی كه برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت كسی از آن عبور می كند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان كمك خواستم كسی توجه نكرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور كافی برای بلند كردنش ندارم.
"برای اینكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ....

در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند

منبع:وب نوشته های یک جراح





طبقه بندی: داستان کوتاه،

[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 ] [ 06:07 ب.ظ ] [ پریشاد ]

[ نظرات() ]


دل نوشته
ممکن است هنوز نرسیده باشم ، اما قطعا از دیروز به مقصد نزدیکترم

[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ پریشاد ]

[ نظرات() ]